محمد رضا لاهورى

70

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - لأعرابى : « لما أهمل البعير ؟ قال : توكّلت على اللّه . [ فقال رسول اللّه ] : أعقلها و توكّل « 1 » . » ترجيح نهادن نخچيران توكّل را بر اجتهاد قوله : قوم گفتندش كه كسب از ضعف خلق * لقمهء تزوير دان بر قدر حلق يعنى ، از ضعف و سستى ايمان خلق در توكّل . قوله : حيله كرد انسان و حيله‌اش دام بود * آنكه جان پنداشت خون‌آشام بود يعنى اكثر اوقات حيله در نظر آدم ، مثل جان شيرين مىنمايد و همان حيله ، سبب هلاك او مىگردد . و مىتواند بود كه ، اشارت به قصهء گندم خوردن آدم [ ع ] [ باشد ] كه حوّا [ ع ] اول گندم خورد و حصهء آدم [ ع ] نگاهداشت . چون خواست كه به خورد آدم - ع - بدهد ، آدم - ع - از هيبت نهى الهى نمىخورد . حوا - ع - حيله كرد [ و ] حيله آن بود كه ، نهى از قرب است نه از أكل . چون آدم - ع - به اين حيله بر خوردن گندم اقدام نمود ، آن حيله دام او شد . و حوا - ع - را كه جان پنداشته بود ، خون‌آشام وى بود كه به سبب او از بهشت بيرون شد . اما بر اين تقدير انسان را به آدم - ع - بايد تأويل [ كرد ] . قوله : [ ديدهء ما چون بسى علّت دروست ] * رَوْ فنا كن ديد خود در ديدِ دوست زيرا كه ديد وى ، وى را ببيند نه ديد تو . قوله : طفل تا گيرا و تا پويا نبود * مركبش جز گردن بابا نبود نظير آن است كه هركس كار خود به حق تعالى واگذاشت ، بىتعب ساخته شود . به خدا كار چو افتاد خدا ساز شود * [ ؟ ] گر قطره به دريا چو رسد باز شود قوله : چون به امر « اهْبِطُوا » بندى شدند * [ حبس خشم و حرص و خرسندى شدند ]

--> ( 1 ) حضرت نبى - ص - به اعرابيى فرمود : « چرا شتر را رها كردى ؟ گفت : به خداى تعالى توكّل كردم . رسول خدا - ص - فرمودند : [ پاى ] آن را ببند و توكّل كن . » نك : كشف الأسرار و عدّة الابرار ؛ ج 2 ، ص 578 - 579 نيز ، احاديث مثنوى ؛ ص 10 .